« برهان شر و اخلاق باور، پاسخ دکتر فنایی به دفاعی از مساله‌ی شر | صفحه‌ی اصلی | دم عید را دوست ندارم »

سید محمدی! تو پیروز شدی!

بالاخره نهیب‌های خواب غفلت بیدار کن جناب سید محمدی کارگر افتاد و پس از هماهنگی با جناب داریوش، زین پس خوانندگان محترم و محترمه‌ی این وبلاگ می‌توانند شاهد انتشار مستقیم کامنت‌های خود در این وبلاگ باشند. جناب سید محمدی هم دیگر نمی‌تواند از کنترلر کریه و کثیف سخن بگویند و مرا با محرم علی‌خان سانسورچی، علی لاریجانی و آق عزت ضرغامی مقایسه کنند.
تو پیروز شدی سید محمدی. اگر بتوانی حاکمیت را هم (خصوصا در بخش رسانه‌ای) با پیگیری وادار کنی که تن به کنترل بی‌جا ندهند (مال ما که با جا بود البته) خیلی خوب خواهد بود. البته حاکمیت مثل ما اهل مدارا و حرف گوش کن نیست ها!
در عین حال هر کامنتی را که متضمن توهین صریح به هر انسانی باشد، به محض مشاهده پاک خواهم کرد و این‌را مطلقا منافی با آزادی بیان نمی‌دانم.

 


مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1135

نظرها

سلام یاسر جان,
من در این خصوص با سید محمدی عزیز موافق نیستم. شخصا به دلیل این قضیه خیلی سختی کشیدم. در دنیای مجازی آدمهای مریض ، حسود ، کینه ای، بی انصاف و تا اندازه ای متصل به محافل خاص اطلاعاتی زیاد پیدا می شوند که سعی می نمایند بجای نقد اندیشه صاحب وبلاگ با دست اندازی در حوزه خصوصی و شخصی ،صاحب وبلاگ را لجنمال نمایند . بهترین روش ادیت کامنت پیش از انتشار است. شاید باور نکنی من بعد از نصب کنتولر تهدیدها و فحشهای ناموسی زیادی از این جماعت فوق الذکر دریافت کردم اما تازه فهمیدم کار درستی کردم.
این تجربه شخصی من بود که به لطف حنیف عزیز امروز مستأجر مکانی هستم که بیش از پیش احساس راحتی و امنیت می کنم و از امکانات بیشتری بهره می برم.

حضرت اخوی! حق با شماست. به همین خاطر نوشتم که کنترل ما با جا بود. اما در عین حال با وجود آن‌که شیوه‌ی کنترل را درست و به جا می‌دانم، ترجیح دادم دوباره به این شیوه برگردم. البته اگر من هم تجارب تلخ فراوانی پیدا کنم شاید دوباره به همان شیوه‌ی سابق بازگشت کردم. خیلی دعاگوییم.

بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی. سلام علیکم و رحمت الله.

پیروز تو هستی که سخنان مختلف مرا، از بد و خوب و ملایم و تند، به مثابه ی «انتقاد مفید» دیدی، و آخرالامر از کنترلر دور شدی. پیروزی ات مبارک. هرچند من دیگر بحث کنترلر کریه را ادامه ندادم، ولی اگر در همان دوران بحث، جسارتی به ساحت گرامی ی تو یا داریوش محمدپور شد، صمیمانه عذرخواهی می کنم.

وسوسه نشوی دوباره کنترلری بشوی! مقاومت کن!

سروش به این مضمون گفته بود (امیدوارم تکراری نباشد): «از دموکراسی تعریفهای مختلفی کرده اند. یکی از تعریفها این است: حکومتهای دیکتاتوری، مصلحانه ترین سخنها و اقدامها را چنان ِ «انقلاب» تلقی می کنند و سعی می کنند آن را نابود کنند. حکومتهای دموکرات، انقلابی ترین سخنها و اقدامها را چنان ِ «پیشنهاد اصلاح طلبانه» تلقی می کنند و آن را جذب و هضم می کنند.»

من با حرف ایشان موافقت اصولی دارم.

خودمان روشن شویم. خودمان ذره ذره در علم و اخلاق و اقتصاد (بله، اقتصاد) رشد کنیم. حاکمیت هم سالها بعد در برابر شجاعت و عقل و اتحاد آنان که در مقابلش هستند، شاید متحول شود، الی احسن الحال.

قربانت.

سلام سيد جان. دلم خيلي برات تنگ شده. چند با تلفن زدم ، منزل نبودي . كنكورم را دادم و خوشحال ميشم ببينمت. سلامت و شاد باشي.

سلام.چرا حرف تو دهنمون میذاری؟حالا کی خواست فحش بده؟!

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!

خوشحالم آنچه سخنان سروش در وبلاگم («مصلحت ... شکنجه ...») نقل کرزدم، «گرفتی». سلیمان رضائی ی عزیز، به نظرم، «نگرفت».

یکی از رفقای مشهدی تهران است. گفت حتماً تا آخر هفته ی بعد تهران است. خواستم یک سی دی بیاورد مشهد. همان حائری ی یزدی. امیدوارم تا قبل از آمدن او به مشهد، یک رایتر تهیه کنم. یک آشنا دارم، قرار شد چک یک ماهه بدهم و یک رایتر به من بدهد!

مناظره ی سروش و کدیور در مورد پلورالیسم، سال 1376، روزنامه ی سلام را هم اگر شد کپی بگیرم بدهم برایت بیاورد. یک قسمتش ناقص است ولی بقیه اش هست. نمی دانم.

از رفقای فردیدی، چپ و راست «فلک زده» نثار بعضی ها می کنند، و می گویند «فلک زده اصطلاحی فردیدی است». ظاهراً «پادوی کافه ی عیاشی» هم اصطلاح است، که بعضی ها، به بعضی ها مرجمت می کنند.


بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی ی عزیز. سلام علیکم.

فرمایش شما: «بنده به دوست بسیار عزیزم جناب مازاریان هم بارها در همین باب گفته‌ام: اگر من و شما هم در خانواده‌ای اسماعیلی به دنیا می‌‎آِمدیم آن‌گاه علی ابن موسی الرضا (ع) امام‌مان بود یا فردی دیگر؟ پلورالیسم دینی به معنی برخوردار از حق بودن کثیری از ادیان (دقت کنید نه همه‌ی ادیان نه مثلا دین قبیله‌ی آزتک که باید فرزندی نابالغ را قربانی آن کرد) به نظرم کم‌تر از انحصارگرایی دینی و حتا شمول‌گرایی دینی با اشکال مواجه است (هر چند این موضع هم بی اشکال نیست).»

جواب «علمی»، «علمی» به معنای «درست و محکم»، خواستارم. این که « اگر من و شما هم در خانواده‌ای اسماعیلی به دنیا می‌‎آِمدیم آن‌گاه علی ابن موسی الرضا (ع) امام‌مان بود یا فردی دیگر؟»، اولاً «سؤال» است، و «جواب» نیست، ثانیاً فی نفسه اهمیتی و فایده ای ندارد. در مناظره ی شیعه ی دوازده امامی و چهارامامی و شش امامی و مسیحی و یهودی و زرتشتی و ملحد، بحث «خانواده» نیست. هر کدام باید «حجت» بیاورد. گمان کنم تا به حال خود اسماعیلی ی گرامی هم علت اسماعیلی بودن خود را «خانواده ی خود» اعلام نکرده.

تعریف شما از «پلورالیسم دینی» طبق چیست؟

فرمایش شما: « پلورالیسم دینی به معنی برخوردار از حق بودن کثیری از ادیان (دقت کنید نه همه‌ی ادیان نه مثلا دین قبیله‌ی آزتک که باید فرزندی نابالغ را قربانی آن کرد) »

چرا «آزتکیان» را استثناء کردی و «اسماعیلیان» را استثناء نکردی؟ هان؟ تأمل کن. استثناء ها بر طبق چه قاعده ای هستند؟ بر طبق تمایل ما؟ بر طبق تعارف؟ بر طبق رفیق بازی؟ بر طبق تقیه؟

طبق قرآن و عترت به مسائلی مانند «طهارت ذاتی ی مطلق انسان» شاید بتوان رسید، ولی به « برخوردار از حق بودن کثیری از ادیان (دقت کنید نه همه‌ی ادیان نه مثلا دین قبیله‌ی آزتک که باید فرزندی نابالغ را قربانی آن کرد) » نه. گمان نکنم. اگر قصد داریم به قرآن و عترت و خدا، چیزهائی را تحمیل کنیم، موضوعی دیگر است. اگر اصولاً در انبان فکر و ذهن ما، خدا و قرآن و عترت جای زیادی را اشغال نکرده اند، البته این هم موضوعی دیگر است.

ما از «پلورالیسم دینی» و «انحصارگرائی ی دینی» و «شمول گرائی ی دینی» دور شویم. سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی کتابها نوشته در باب «امام شناسی». واقعاً در این دنیا، خالق دنیا و انسان، از انسان توقع شناخت سلسله ی درست حجتهای قطعی ی خدا را دارد یا نه و توانائی ی این شناخت را هم به او داده یا نه؟ «دین» هزار پیچ و خم دارد. همین «اذان» را توجه کن. شما که اهل فن هستی. آیا رسیدن به این که «اذان» شامل چه عباراتی است به یک اشاره حل می شود یا باید تحقیق کرد و بررسی کرد و ...؟ همچنین است بحث نبوت عامه و خاصه و امامت و آخرین امام. شما که کوشش کردی مازاریان را «روشن کنی»، کوشش هم کرده ای افراد گرامی را از باور به


حضرت ‌والا پرنس كريم آقاخان در تاريخ يازدهم جولای ۱۹۵۷ در سن ۲۰ سالگی
به‌ عنوان جانشين پدربزرگش سر سلطان محمدشاه به امامت مسلمانان شيعه‌ی امامی اسماعيلی منصوب گرديد. ايشان
چهل و نُهمين امام موروثی مسلمانان شيعه‌ی امامی اسماعيلی از ذرّيه‌ی بلافصل
حضرت محمّد (ص)، ازطريق پسرعم و دامادش، علی (ع)، اولين امام، و همسر وی فاطمه (س) دختر پيامبر است.


خارج کنی؟ اگر تو به مازاریان بارها چنان گفتی، آیا مازاریان به تو نگفت: «ایشان لُبّ اعتقادات خود را به پنج زبان [حالا تقلیل می دهیم به یک زبان: زبان شیرین پارسی] در اینترنت بنویسد»؟ نگفت؟

نمی دانم. با کوله بار پر برو لندن، و با کوله بار پرتر برگرد. تقی برو و اتقا برگرد. دنیادیده تر می شوی. من با ترس و لرز مخالفم.

قربانت.

جناب سید محمدی!
سلام. تقریبا مطمئن شده‌ام که شما بزرگوار نمی‌توانی از لحن تند (صراحت‌ات را نمی‌گویم زیرا که خلق خوبی است) دست برداری. به هر حال حداقل امیدوارم از قضاوت عجولانه دست برداری.
اما در باب کثرت‌‌گرایی دینی: حدیث جذابی است و من به آن قائل و به این بحث علاقه مندم. در این مجال بنا ندارم که ایستار (= موضع) خود را بسط دهم بلکه صرفا به امهات آن اشاره‌ی مختصری خواهم کرد.
قائل شدن به پلورالیسم دینی متوقف بر پذیرفتن دو مقدمه است: مقدمه‌ی اول نکته‌ای «قدسی شناختی» و مقدمه‌ی دوم نکته‌ای «معرفت‌شناختی-زبان‌شناختی» است.
امر قدسی (the sacred)، اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، امری ورای طور فهم بشری است و از اموری است که در باب آن نمی‌توان به نحو حقیقی سخن گفت. زیرا زبان امری است که برای مفاهمه در حدود تجارب مشترک بشری وضع شده است و تجربه‌ی امر قدسی از جنس تجارب نادری است که زبان عرفی برای ان وضع نشده است و زبان خصوصی هم، آن‌چنان‌که ویتگنشتاین نشان داد، ممکن نیست. پس صاحبان تجربه‌ی قدسی برای تبیین فهم قاصر خود از امر قدسی، زبان عامه را به کار می‌گیرند و جز این راهی ندارند اما نه فهم آن‌ها فهم اکتناهی خواهد بود (هم‌چنان‌که در خطبه‌ی توحیدیه‌ی اول نهج البلاغه می‌خوانیم که هر تصوری از خدا غیر خداست و مخلوق آدمی است و خدا مخلوق نیست) و نه زبان ِ بیانی آن‌ها از امر قدسی ابزار مطمئنی برای بیان امر قدسی است. خود عرفا از تنگنای زبان در بیان امر قدسی نالیده‌اند. پس هم فهم ما قاصر است (جنبه‌ی معرفت‌شناختی پلورالیسم دینی) و هم زبان ما نارسا (جنبه‌ی زبان‌شناختی ماجرا) است و هم موضوع شناسایی، به فرض وجود، آهوی گریز پایی است که از شکارچی می‌گریزد و هم بر همه خود را آشکار نمی‌کند و هم علاوه بر آن بر همه خود را به یک نحو آشکار نمی‌کند(جنبه‌ی قدسی‌شناختی ماجرا).
نتیجه این که امر قدسی در ظرف ادراکی آدمیان ِ مدعی تجربه، رنگ‌های مختلف می‌گیرد و ظاهر الامر نه به نهج واحد جلوه می‌کند و نه به نهج واحد دریافت می‌شود.
به بیان دیگر و با مدد از تعابیر کانتی، امر قدسی گویی نومنی خواهد بود که ما از آن جز به فنومنی نخواهیم رسید. نتیجه آن‌‌که محتمل است که کثیری از ادیان و تجارب عرفانی از آن جهت که مدعی درک و دریافتی از امر قدسی و بیانی از آن اند، حظی از حقیقت داشته باشند. بدبختی آن‌که ما با خود تجارب قدسی و دینی صاحبان ادیان و عرفا نیز سر و کار نداریم بلکه با گزارش آن‌ها و تظاهرات تاریخی آن‌ها سر و کار داریم و این نکته‌ی اخیر نیز ما را در خط بطلان کشیدن بر انحای مختلف تجربه‌ی امر قدسی در ادیان و نحله‌های عرفانی متنوع، محتاط ‌‌تر می‌کند.
پلورالیسم دینی تنها روشی برای تحقق مدارا یا رواداری (tolerance) نیست زیرا اگر تنها برای تحقق چنین مقصودی باشد، زیاده هزینه کرده است. به نزدیک صاحب این قلم، انحصارگرای دینی و شمول‌گرای دینی هم می‌تواند اهل رواداری و مدارا باشد و هیچ رابطه‌ی ضروری‌ای میان انحصارگرایی و/یا شمول‌گرایی دینی با عدم رواداری وجود ندارد. هرچند ممکن است که کثرت‌گرایی دینی زمینه‌ی بهتری را برای رواداری فراهم کند اما چیزی بیش از این نیست.
اما چرا حتا در پلورالیسم دینی ادعا نمی‌شود که همه‌ی ادیان بر حق‌اند؟ چه معیاری برای خارج کردن برخی ادیان وجود دارد؟ به نظر می‌رسد که در این‌جا معیارهای نظری، به دلایل پیش‌گفته، چندان کارا نباشد. ما در این‌جا مجبوریم تنها به معیاری عملی تن دهیم. ادیانی که اعمال خشونت‌آمیز ِ غیرموجه (این قید از آن‌رو است که همه‌ی انحای خشونت در هر شرایطی غیر موجه نیست) را روا می‌دارند، احتمالا حظی از حقیقت ندارند (دین قبیله‌ی آزتک احتمالا از آن جمله‌اند). شاید بتوان بر لیست این معیارهای عملی افزود اما نباید عنصری نظری در آن باشد زیرا ما را با همان مشکلات معرفتی-زبانی مواجه خواهد کرد.
پر واضح است که اگر بتوان در آن دو فرض لازم برای باور به پلورالیسم دینی خدشه‌/خدشه‌هایی معقول روا داشت ، باور به پلورالیسم دینی ناموجه خواهد شد.
موفق باشید.

جناب سید محمدی هر چه کردم نتوانستم در وبلاگ خودتان کامنت بگذارم.

بسم الله الرحمان الرحیم. سیدیاسر میردامادی. سلام علیکم.

خدا کند تند نباشم. نمی دانم والّا.

کی گفته «زبان» قرار است جور تمام فهم و مفاهمه را بکشد؟ آیا زبان + عقل + فطرت + وحی + ...، مجموعاً برای «فهم» و «مفاهمه» کافی نیست؟

فرمایش شما: «خود عرفا از تنگنای زبان در بیان امر قدسی نالیده‌اند.» آیا انبیا و امامها هم نالیده اند؟ آیا در قرآن، خدا نالیده است؟ شاید توانائی ی زبان عارفان (مثلاً همین مدیر گرامی ی ملکوت، که به قول زیبای تو، «عرفان دوست بالذات» است) در حد قدر و منزلت خود آن عارفان باشد، و توانائی ی زبان حجتهای خدا، در حدی دیگر.

آیا بهتر نیست ما به جای «تجربه ی امر قدسی»، در پی یافتن «دین خدا، در حال حاضر» باشیم؟ آیا خود ِ یافتن «دین خدا در حال حاضر» به اندازه ی کافی نیاز به تعقل و تدبر و جست و جو ندارد؟ پس حالا چرا برویم سراغ «تجربه ی امر قدسی» و «امر قدسی» و مانند آنها؟ فرمایش شما: «امر قدسی (the sacred)، اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، امری ورای طور فهم بشری است ...» خب. به همین ترتیب گویا می توان گفت: «آخرت، اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، امری ورای طور فهم بشری است»؛ و: «فرشته، اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، امری ورای طور فهم بشری است »؛ و مانند آنها. خب ما قصدمان از این تعقلها و تفلسفها چیست؟ قصدمان «بازیهای زبانی» که نیست؟ «بازیهای فکری» که نیست؟ به جای مقدمات موجه یا ناموجه، و ساختن کاخ نابلند پلورالیسم دینی، چرا با دلایل عقلی ی محض که واجب الوجود را ثابت می کند و نبوت عامه را ثابت می کند، دنبال ادیان مختلف و کتابهای آسمانی ی مختلف نگردیم و نهایتاً دنبال «دین خدا در حال حاضر» نباشیم و کاخ بلند نسازیم؟

من اعتراف می کنم عرایضم کم سوادانه است.

بیشتر کامنتت در وبلاگ خودم هم منتشر شده. زحمت افتادی.

با احترام.

نه زحمت نیافتادم بلکه هر کار که کردم نتوانستم در وبلاگ شما کامنت بگذارم اول که گفت از دو هزار کلمه بیشتر است بعد که پاک کردم و نوشتم که جناب سید محمدی به وبلاگ من مراجعه کنید آن را هم نگرفت.
به هر حال از پاسخ دوباره‌ی شما ممنون‌ام.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)